تبليغاتX
باغ آسمان چقدر دیدنیست !!!


باغ آسمان چقدر دیدنیست !!!

عهد ما با تو نه عهدیست که تغییر پذیرد بوستانی است که هرگز نزند باد خزانش

 

محبوب رضاست هرکه دل ریش تر است

از کعبه صفای این حرم بیش تر است

اینجاست  طبیبی که ندارد نوبت

هر دل که شکسته تر بود پیش تر است

 

 

نوشته شده در پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 17:1 توسط •* *•. .•*. مریم .•* *•. .•*.| |

به یاد داشته باش هر وقت دلتنگ شدی ، به آسمان نگاه کن ...

کسی هست که عاشقانه تو را می نگرد و منتظر توست .

اشک های تو را پاک می کند و دست هایت را صمیمانه می فشارد .

تو را دوست دارد فقط به خاطر خودت و اگر باور داشته باشی ،

می بینی ستاره ها هم با تو حرف می زنند

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت 17:55 توسط •* *•. .•*. مریم .•* *•. .•*.| |

خدا تنها معشوقی است که عاشقانی دارد که هیچ یک از بودن دیگری ناراضی نیست

و هیچگاه یکی از آنها معشوقش را تنها برای خود نمی خواهد .

 

 

نوشته شده در چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 20:42 توسط •* *•. .•*. مریم .•* *•. .•*.| |

 

نواي ناي نيستان ...

ضمير روشن باران ...

نگار صبح بهارم ...

حريق آتش هجران ...

حضور ناطق قرآن ...

گل هميشه بهارم ...

خدا کند که بيايي

کجايي اي طلوع نرگس عطرهاي ناشکيبا

کجايي طلوع هر چه دستهاي بلند

کجايي تولد بادهاي باران زا

چه سخت می گذرد رمضانی دیگر بی حضور تو !!!

 

 

نوشته شده در جمعه ششم شهریور 1388ساعت 21:23 توسط •* *•. .•*. مریم .•* *•. .•*.| |

بی حرف بی آینه بی ابهام

شروع میکنم با ا او برای او

خدایا چه سخت مینماید زندگی بی بذل نگاه تو

و چه شیرین است لبخند تو وقتی مینگری

به من به ما به این حیات ناگزیر

و چه آسان میشکند با تو حصار تنهاییم

آغاز میکنم برای تو

ازبرای پر کردن حجم حضور تو

در عصاره ی جانم

مشقتی است بی تو هجوم ثانیه های درد را سپری کردن

وچه آرامگاهیست آستان تو دل شکسته را

برمیخیزم مهار میشوم بهار میشوم

ای غایت دیرینه ام

زلال چشمهایم پیشکش به تو

به تو که تنها تو میدانی مرا و بس!

جانان سلامت میکنم...

نوشته شده در چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 1:30 توسط •* *•. .•*. مریم .•* *•. .•*.| |

سلام حضرت عاشق...

ميبيني دلم را كه ميميرم هر شب

بي ماه نگاهت

حضرت عاشق...

ماه تو ... آه دلم ...

هردو بي تاب هر دو پر خون كه مي چكد

از آخرين نماز تو بر اولين نياز من...

به ماه به شب به آن دستان بي لب ...

به خودت به خدا

كه هر شب سلامت مي كنم...

سلام حضرت عاشق...

سلام بر تو...

 

و خداحافظ.... 

به امید آغازی دیگر... رویشی دوباره...سبز شدنی از نو..رسیدنی  از پی نرسیدن ...

 التماس دعا...

در پناه حق باشید تا همیشه

یا حق

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387ساعت 12:53 توسط •* *•. .•*. مریم .•* *•. .•*.| |

عمري است كه از حضور او جا مانديم

در غربت سرد خويش تنها مانديم

او منتظر است تا كه ما برگردم

ماييم كه در غيبت كبري مانديم

 

نوشته شده در پنجشنبه دوم آبان 1387ساعت 23:30 توسط •* *•. .•*. مریم .•* *•. .•*.| |

 ما از خداي گم شده ايم

او به جست و جوست

چون ما نيازمند و گرفتار آرزوست

گاهي به برگ لاله نويسد پيام خويش

گاهي درون سينه مرغان به هاي و هوست

در خاكدان ما گوهر زندگي گم است

گوهري كه گم شده ماييم يا كه اوست ؟

 

نوشته شده در پنجشنبه چهارم مهر 1387ساعت 23:21 توسط •* *•. .•*. مریم .•* *•. .•*.| |

 بار دیگر زیبا سلام..............

زيبا سلام....

زيبا هواي حوصله ابري ست

چشمي از عشق ببخشايم

تا رود آفتاب بشويد دلتنگي مرا

زيبا

زيبا هنوز عشق

در حول و حوش چشم تو مي چرخد

از من مگير چشم

دست مرا بگير و کوچه هاي محبت را با من بگرد

يادم بده چگونه بخوانم

تا عشق در تمامي دلها معنا شود

زيبا

آنگونه عاشقم که حرمت مجنون را احساس مي کنم

آنگونه عاشقم که نيستان را

يکجا هواي زمزمه دارم

آنگونه عاشقم که

هر نفسم شعر است

...
زيبا کنار حوصله اي بنشين

بنشين مرا به شط غزل بنشان
بنشان مرا به منظره ي عشق

بنشان مرا به منظره ي باران

بنشان مرا به منظره ي رويش

من سبز مي شوم

زيبا

زيبا ستاره هاي کلامت را

در لحظه هاي ساکت عشق

برمن ببار

بر من ببار تا که برويم بهاروار

چشم از تو بود و عشق

بچرخانم بر حول اين مدار

زيبا
تمام حرف دلم اين است

:
من عشق را به
نام تو کردم آغاز
در هر کجاي عشق که هستي

آغاز کن مرا !

نوشته شده در چهارشنبه سی ام مرداد 1387ساعت 21:14 توسط •* *•. .•*. مریم .•* *•. .•*.| |

مولای امید مولای انتظار...

چشم های خیسمان را از پی انتظار به کدامین طلوع امید داده ای که هم چنان می بارد ؟ خودت می دانی مسیر ها طولانیست. گام هایمان کوتاه است . چشم هایمان که همیشه خیس خیس ، نرسیدن را از پی رسیدن تجربه می کنیم  .

مولای امید و انتظار گام هایمان را به امید دلهایمان دوخته ایم که سحری خواهی آمد، که می دانیم خواهی آمد . این روزها امید بیداد می کند . تنها نگاه ما انسان ها نیست که برق می زند، امروز دیدم کبوتر محله ما هم نگاهش برق می زند.

مولای امید و انتظار، حرف بسیار است و کلمات سکته می کنند تا می فهمند که در رسای تو نوشته می شوند و حجم مغز ما بزرگیت را تاب نمی آورند.

مولای امید و انتظار....

 

نوشته شده در جمعه بیست و پنجم مرداد 1387ساعت 23:47 توسط •* *•. .•*. مریم .•* *•. .•*.| |


Design By : Night Skin